تبليغاتX
فصل سرما

فصل سرما

ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد....
 
 
همه می خواهند1-آزادی اجتماعی به جای آزادی عده ای اندک2-استقلال اکثریت به جای اسارت اکثریت3-عدالت و برابری به جای ظلم4-حاکمیت انسانیت و کار به جای پول و ریا
پس نباید لحظه ای درنگ کرد....خورشیدخواست همگانی روزی خواهد تابید اگر در این شبها برای ستیز با تاریکی هر کدام شمعی برافروزیم...
 
 

زان پیشتر که از سر ما آب بگذرد
با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد

این کشتی شکسته در این تندباد سخت
آخر چگونه از دل گرداب بگذرد

ای سرزمین مادری، ای خانه ی پدر
یادت چو آتش از دل بی تاب بگذرد

ترسم که چاره ای نکند نوش دارویی
زین موج خون که از سر سهراب بگذرد

گر همچو رعد، نعره برآریم همزمان
کی خواب خوش به دیده ی ارباب بگذرد


زنده ام٬سربازم٬فعلا همین .....

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در چهارشنبه 6 آبان1388 | 

 

 چشمه ی پيری است

 در انتهای راه کوير

 بايد گذشت از اين راه ؟

 اين مرد راه

 صبوری و تسليم

 جاری ست

 در رگش

 بر هوتيان کلافه ی تنهايی

 بايد ز راه مانده ، گذشتن

 بايد که سرافراز به چشمه رسيدن

 اين چشمه در انتظار عبث نيست..........

خسرو گلسرخی

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در شنبه 4 مهر1388 | 
 

من٬ من ٬من ٬من٬ من ٬من من من من من من من من

تو تو تو تو تو تو تو  تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو

ما !!!!!!!!!

او

همه بودیم من ٬تو  ٬ما ....او نبود٬ نبودکه نبود... بعدها زاییده شد  شد او.... سوم شخص.. سوم شخص غایب ...او آمد او به تندی آمد ...او وقتی که دیگر باران نمی بارید آمد٬خودش را تو جا زد....خودش را من جا زد ...خودش را ما صدا کرد....او یکی بود مثل من و تو اما وقتی آمد ..وقتی که من و تو ما بودیم وقتی که چشمی در انتظار تو بود..تو....وقتی که آسمان صاف بود گاهی نیمه ابری...او تو را برد و خودش را هم.... اگر چه تو نیستی...اما او هست... سوم شخص غایب هست... حالا تو نیستی اما من به او میگویم همانهایی را که هیچ وقت به تو ننگفته ام هانهایی که شایسته اوست نه تو..به او میگویم:هی او٬هی سوم شخص٬ای سوم شخص غایب٬ روزگار بر وفق مراد است؟عذاب وجدان نداری؟روزی هزاربار آرزوی مرگ نمیکنی ...صد...یک..؟اصلا؟هیچ؟خیالت حسابی تخت شده؟خاطرت جمع جمع است؟ تیغ تو حسابی بران است.شمشیر فولادینت را در نیام نمیکنی؟به هیچ رحم نمیکنی هدف تو مقدس است؟ما همه ابلهیم؟تو دانایی؟دانای کل؟باید قبول کنیم؟ اگر نکنیم؟؟تو پیروزی؟؟پیروز مطلق کودکان کاوه هم حریفت نمی شوند؟همه تو را دوست دارند؟من نه؟ما نه؟سوم شخص غایب؟او هست ما هم هستیم تو هم هستی؟او تو را دوست دارد..فقط اوست که تو را می خواند..و ما ...و ما... و ما.....ما قربانیان یک دوست داشتنیم.قربانی دوست داشتن سوم شخص غایب

راستی چه کسی او را دوست داشت؟تو ؟؟تو ؟؟؟تو؟؟؟تو که دیگر نیستی؟؟؟اگر تو او را دوست داشتی که الان بودی...من؟ من؟ من؟ من؟؟؟؟اگر دوست داشتم که با تو نبودم با تو نمی چرخیدم با تو ما نمی شدم؟؟پس چه کسی بود؟او فقط او؟؟


تقدیب به همگان :

راه‌به‌راه
چپ
راست
رژه مي‌روند وُ
نمي‌گذارند حواس من پرتِ دوست‌داشتن شود.

سكوت كوچه
ساعت شش‌و‌نيم صبح
صداي پاي دختر همسايه.

بايد جا‌گذاشته باشند
نمي‌لرزد؟
خيابان كه مي‌لرزد.
حواس من
دست و دل سربازها
زير طبل بزرگ.

گاهي سايه‌اي پيدا مي‌شود
به‌جاي ديدن دختران همسايه‌
باروت و چاشني مي‌بندد به‌خودش
و مي‌زند به صف سربازها!
گردباد؛
سايه و سربازها
گم
مي‌شو‌ند.

دل‌ام براي خودم مي‌سوزد
براي سربازها،
و آن سايه.

اوه!
ساعت هشت صبح است
دختر همسايه
بايد رسيده باشد به مدرسه.

پ.ن:این شعر نوشته علیرضا کرمانی است.برای خودش سروده و برای سربازها..خبری از او نیست.فقط  گهگاه صدایش را از رادیو  شنیدن مایه آسایش است.راستی خوب شد که رفتی علیرضا وگرنه غم تو هم به غم ها اضافه می شد.

 


میروم...به قول علیرضا سرخوش و کولی وار٬راهی کویرم... باز کویر.... باز نگاههای تند.....آفتاب تابان و سوزان.... مهتاب بی شرم و حیا....ستارگان سوسو ....خشم های آنی...لبخندهای همیشگی ...

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در جمعه 30 مرداد1388 | 

 

 

            دستی به سپيدی روز

           پنجره را گشود

           سرما و سوز

           دار

          بر پلک های من نشست

          کنون

         خاکستر شب را

         باد

        در کوچه می برد.....

                                        خسرو گلسرخی

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در سه شنبه 13 مرداد1388 | 
 

بی شک شرایط امروز کشور ما بی شباهت با روزهای قیام مردمی ۳۰ تیر ۱۳۳۱ نیست.آنچه در آن روزها اتفاق افتاد حاوی نکات اموزنده  و فراموش ناشدنی است.اما امروز و بعد از این همه سال  باید دید رهبری آن قیام دارای چه مواضعی بود و چگونه ابراز عقیده می کرد. مصدق در آن سالها اظهاراتی داشته که امروز هم می تواند راهگشاباشد هم برای توده و هم برای رهبران.

گوشه ای از موضع گیری های دکتر مصدق که در کتاب آشوب نوشته محمد بنی جمالی آمده است:

" بیچاره ملت که از انتخاب وکیل بی خبر است ٬بدبخت ملت که از حکومت ملی محروم است."

"آقای انوار٬شما که بالای منبر رفتید و مردم را دعوت به آزادی کردید حالا می خواهید یک کسی در مملکت باشد که هم شاه باشد هم رئیس الوزرا٬این که ارتجاع است ٬استبداد است."

"هیچ جامعه ای نمی تواند به سعادت و نیکبختی برسد جز آنکه رهبری پاکدامن و فداکار را پذیرفته و به خواسته و اراده وی گردن بگذارد."

"همه می خواهند در این کشور مثل اولادی که در یک خوانواده با پدر خود زندگی می کنند به سر برند ولی افسوس که در این خانواده پدری نیست  که آسایش و عدالت را برای فرزندان خود تامین کند."

"حکومت نظامی با اصول مشروطیت مغایرت دارد و تنها راه نجات کشور ایمان به دموکراسی حقیقی و حکومت واقعی مردم بر مردم است."

"در تاریخ ملت ها نادر روزهای درخشان و پر مسئولیت و افتخار پیدا می شود ایام عادی و گذران برای همه مللل یکسان است اما آن ملتی خوب و شرافتمندانه وظیفه اش را در برابر وطن پرچم و تاریخ مملکت ادا می کند که بیش از دیگران قدرت اخلاقی و عظمت روحی از خود نشان دهد."

"آزادی ایرانیان فروشی نیست."

"اکنون اشخاصی عنوان نمایندگی به خود بسته اند که معروفیت محلی نداشته  و به هیچ عنوان نمی توانند خود را به حوزه ای که مدعی نمایندگی آن هستند نسبت دهند و یا دارای چنان سوابقی هستند که مردم نه فقط راضی به نمایندگی آنها نیستند بلکه از شنیدن نام آنها هم تنفر دارند لذا از مجلس می خواهمم که روی انتخابات مخدوش خط بطلان کشیده اشخاصی را که نماینده حقیقی مردم نیستند از خود برانند."

"حال که تصدی پست وزارت جنگ مورد تصویب شاهانه واقع نشد بهتر است دولت اینده را کسی تشکیل دهد که مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند."

"اراده مستقیم مردم مافوق قانون مجلس و هر ترتیبات سیاسی دیگر است."

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در چهارشنبه 31 تیر1388 | 
 

متن :

بسیار روشن است که تحولات بزرگی که در ۲۲ خرداد و روزهای پس از آن اتفاق افتاد ریشه و سرمنشا  بزرگتر از یک انتخابات دارد.۲۲ خرداد فرصتی برای بروز خواست مردمی بود که همه ناکامی های این سالها را تحمل کرده و سعی بر آن داشتند که از راه مسالمت امیز و قانونی انتخابات آینده روشنتری را اقم بزنند و به همین دلیل به اهمیت آن روز پی برده بودند.اما آنچه روی داد و از سوی حاکمان اعلام و به رسمیت شناخته شد آنقدر برایشان غیر قابل قبول بود که عقده دل گشودند و پای در راه گذاشتند فریاد بر آوردند و متاسفانه سزای(یا بهتر بگوییم پاداش) آن را هم دیدند.اما واکنشی که از سوی هسته اقتدارگرایی اتخاذ شد نشان داد که آنها در پس این انتخابات به دنبال چه هستند و اصولا از آن فقط و فقط به عنوان پیش زمینه ای برای خلق چه چیزی استفاده می کنند.ساده انگارانه است که بخواهیم همه آنچه اتفاق افتاد را در جهت ابقای یک فرد در سمت خود آنهم فقط برای ۴ سال تفسیر کنیم. اگر سخنان احمدی نژاد و تقدس زدایی وی از نمادهای نظام (هاشمی رفسنجانی٬ ناطق نوری) را در مناظره با موسوی به یاد آوریم و یا عملکرد او و همراهانش را در این ۴ سال مرور کنیم در می یابیم که او و همراهانش تنها  بخشی از پازلی هستند که باید در مکان مشخص خود و با هر هزینه ای قرار می گرفتند حال چه با سخن و چه با گلوله.

بر ما واجب است که در دام نیفتیم و همه چیز را در انتخابات و ریاست جمهوری خلاصه نکنیم چرا که چیزی که از دست خواهیم داد بسیار بزرگتر  از آن است ونیز این کالا را به خرد نفروشیم چرا که چیزی که در عوض آن نصیبمان خواهد شد ناچیزتر از آن است که برایش خون سرخ انسانهای بی گناه را ریخته اند. 

متن در متن:

پیش از آن که به زندان بروی متنی را نقل کرده بودی از اشپیگل و و آلمانها و گفته بودی از رزا لوگزامبورگ و پروانه اسکندری  و گفته بودی از مدنیت  و بربریت.گفته بودی و حالا خودت را برده اند تا ببینی از نزدیک که چقدر فاصله است میان این دو... .هیچ....

راستی آلمانها ضرب المثلی دارند به این مضمون که: هرچه قفس تنگتر باشد آزادی شیرین تر است

به امید آزادی ات

خط آزاد۱ :۱۸ تیر که میاید یاد دوران دانشجویی بدجور روانم را دگرگون میکند. ویژه نامه های خفن که کفر خیلیها را در می آورد و بعدش را همه می دانند:توقیف. آخرینش ندای آزادی بود.یادش به خیر توقیفش کردند بدون  هیچ دلیل.و دلیلش را همه می دانند...

خط آزد ۲ :ندا آقاسلطان مرا یاد همان ۱۸ تیر و احضار و توقیف می اندازد.یاد احمد باطبی منوچهر محمدی و و و  و و و و ندای آزادی

 یادش گرامی

خط آزاد۳: ۱۸تیر دوباره در راه است.خدا کند اینبار تیر در راه نباشد.اگر هم بود سینه های افراشته فراوان است.

 

 

 

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در دوشنبه 15 تیر1388 | 

رای من تغییر

لحظه ها می گذرند،نفسگیر و پر حادثه. تاریخ ساز و به یاد ماندنی. پر از غوغا و لبریز از هیاهو. . نفس ها  به شماره افتاده اند. گویی  اتفاق بزرگی در حال افتادن است. موج خشم سر تاسر این لحضه ها را فرا گرفته است.آری باید اتفاقی بیافتد.اتفاقی به بزرگی این لحظه ها،برای همه ،من و تو. تویی که سالهاست کنج زندان نشسته ای بدون اینکه لحظه ای، حتی لحظه ای مستی خاطره انگیز بهاروبخشش بی منت تابستان را دیده باشی. بدون آنکه تغییر را در خزان دیده باشی که چگونه سبز رنگ می بازد و طلاگونه سنگفرش می کند کوچه پس کوچه های شهر را   .آری سهم تو سرمای دلگیر زمستان شده است پشت همان دیوارهای بلند و سر به فلک کشیده تا پس دهی تاوان گناه های ناکرده را.نمی دانم شاید امنیت ملی نداشته مان را به خطر انداخته ای، یا نه ،به جای آنکه مجیز بگویی حاکمان  بی شرم را فقط نقد کرده ای این وانفسای موجود را.کلیشه ها اما هنوز استواریت را به زانو در نیاورده اند ، آری تو هم مثل بسیاری عطوفت را فریاد زده ای و خشونت را دریافته ای. تو اکنون مهرورزی را با تمام وجود احساس می کنی ولابد سرود تغییر را سر داده ای.

راستی این جا خارج از تسلسل آن سیمهای خاردار هم همین آواز است.اینجا هنوز دخترکان برای در آغوش کشیدن پدران چشم  به درها دوخته اند.اینجا هنوز جواب خواسته های کودکانه شان رنگ زرد  و اشکهای پنهانی مادران  است..اینجا هنوز اعتیاد بیداد میکند.اینجا هنوز تورم گرده های مردم را می فشارد.اینجا زندگی های عاشقانه چند ماهی بیشتر طول نمی کشد. اینجا برای دانشگاه رفتن هم تبعیض قائل می شوند.  اینجا هنوز دانشجو را ستاره دار می کنند و به جای کلاس درس او را به زندان می فرستند. اینجا هنوز روزنامه ها تعطیلند.اینجا هنوز کتابها در صف طولانی ممیزی گیر کرده اند و خاک میخورند.اینجا هنوزتروریسم بلای جان هموطنان می شود.اینجا هنوز فقر را عادلانه تقسیم میکنند.اینجا دیگر چشم ها صفحه حوادث روزنامه ها را عادت کرده اند.اینجا هنوز مرگ بر آمریکا  سر می دهند اما شب را در آرزوی رابطه با امریکا می خوابند.اینجا هنوز از صداقت خرج می کنند اما آمار دروغین ورد زبانشان شده است.اینجا هنوز مشارکت ملت را وظیفه می دانند وبرای نیم کردار خویش بر سرشان هزار منت می گذارند.اینجا نفت ملیست اما عوایدش همچنان برای دولت است.اینجا روزی هزار بار حقوق شهروندی را نقض می کنند.اینجا هنوز زنان جنس دوم اند.اینجا دیگر جمهوریت افسانه است.

آری اینجا اینچنین است و اگر ما نخواهیم اینچنین می ماند.پس لحظه ها را شماره می کنیم .لحظه های نفس گیر پر از حادثه را.لحظه های پر از خشم برعلیه وضعیت موجود را، لحظه هایی که گویی حامل اتفاقی بزرگ در بطن خویشند.لحظه های منتهی به تغییر را. و تغییر اما نزدیک است...آن را با تمام وجود فریاد می زنیم.

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در چهارشنبه 20 خرداد1388 | 

 

رای من کروبی

کمپین حامیان مهدی کروبی

پایگاه مجازی ستاد مهدی کروبی

 

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در جمعه 15 خرداد1388 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی