تبليغاتX
فصل سرما

فصل سرما

ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد....
 
 
همه می خواهند1-آزادی اجتماعی به جای آزادی عده ای اندک2-استقلال اکثریت به جای اسارت اکثریت3-عدالت و برابری به جای ظلم4-حاکمیت انسانیت و کار به جای پول و ریا
پس نباید لحظه ای درنگ کرد....خورشیدخواست همگانی روزی خواهد تابید اگر در این شبها برای ستیز با تاریکی هر کدام شمعی برافروزیم...
 

رای من تغییر

لحظه ها می گذرند،نفسگیر و پر حادثه. تاریخ ساز و به یاد ماندنی. پر از غوغا و لبریز از هیاهو. . نفس ها  به شماره افتاده اند. گویی  اتفاق بزرگی در حال افتادن است. موج خشم سر تاسر این لحضه ها را فرا گرفته است.آری باید اتفاقی بیافتد.اتفاقی به بزرگی این لحظه ها،برای همه ،من و تو. تویی که سالهاست کنج زندان نشسته ای بدون اینکه لحظه ای، حتی لحظه ای مستی خاطره انگیز بهاروبخشش بی منت تابستان را دیده باشی. بدون آنکه تغییر را در خزان دیده باشی که چگونه سبز رنگ می بازد و طلاگونه سنگفرش می کند کوچه پس کوچه های شهر را   .آری سهم تو سرمای دلگیر زمستان شده است پشت همان دیوارهای بلند و سر به فلک کشیده تا پس دهی تاوان گناه های ناکرده را.نمی دانم شاید امنیت ملی نداشته مان را به خطر انداخته ای، یا نه ،به جای آنکه مجیز بگویی حاکمان  بی شرم را فقط نقد کرده ای این وانفسای موجود را.کلیشه ها اما هنوز استواریت را به زانو در نیاورده اند ، آری تو هم مثل بسیاری عطوفت را فریاد زده ای و خشونت را دریافته ای. تو اکنون مهرورزی را با تمام وجود احساس می کنی ولابد سرود تغییر را سر داده ای.

راستی این جا خارج از تسلسل آن سیمهای خاردار هم همین آواز است.اینجا هنوز دخترکان برای در آغوش کشیدن پدران چشم  به درها دوخته اند.اینجا هنوز جواب خواسته های کودکانه شان رنگ زرد  و اشکهای پنهانی مادران  است..اینجا هنوز اعتیاد بیداد میکند.اینجا هنوز تورم گرده های مردم را می فشارد.اینجا زندگی های عاشقانه چند ماهی بیشتر طول نمی کشد. اینجا برای دانشگاه رفتن هم تبعیض قائل می شوند.  اینجا هنوز دانشجو را ستاره دار می کنند و به جای کلاس درس او را به زندان می فرستند. اینجا هنوز روزنامه ها تعطیلند.اینجا هنوز کتابها در صف طولانی ممیزی گیر کرده اند و خاک میخورند.اینجا هنوزتروریسم بلای جان هموطنان می شود.اینجا هنوز فقر را عادلانه تقسیم میکنند.اینجا دیگر چشم ها صفحه حوادث روزنامه ها را عادت کرده اند.اینجا هنوز مرگ بر آمریکا  سر می دهند اما شب را در آرزوی رابطه با امریکا می خوابند.اینجا هنوز از صداقت خرج می کنند اما آمار دروغین ورد زبانشان شده است.اینجا هنوز مشارکت ملت را وظیفه می دانند وبرای نیم کردار خویش بر سرشان هزار منت می گذارند.اینجا نفت ملیست اما عوایدش همچنان برای دولت است.اینجا روزی هزار بار حقوق شهروندی را نقض می کنند.اینجا هنوز زنان جنس دوم اند.اینجا دیگر جمهوریت افسانه است.

آری اینجا اینچنین است و اگر ما نخواهیم اینچنین می ماند.پس لحظه ها را شماره می کنیم .لحظه های نفس گیر پر از حادثه را.لحظه های پر از خشم برعلیه وضعیت موجود را، لحظه هایی که گویی حامل اتفاقی بزرگ در بطن خویشند.لحظه های منتهی به تغییر را. و تغییر اما نزدیک است...آن را با تمام وجود فریاد می زنیم.

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در چهارشنبه 20 خرداد1388 | 

 

رای من کروبی

کمپین حامیان مهدی کروبی

پایگاه مجازی ستاد مهدی کروبی

 

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در جمعه 15 خرداد1388 | 

رای من کروبی

غایت اصلاحات کم کردن موانع دموکراسی است.

لطفا از اصلاحات و اصلاح طلبان بیشتر یا کمتر از این نخواهیم.

کروبی دم از اصلاح و تغییر میزند.. 

من از کروبی فقط همین را می خواهم ،

کم تر شدن موانع دموکراسی در پایان ۴ سال

همین!!

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در دوشنبه 11 خرداد1388 | 
 

خسته ام ازتو و از این غصه نوشته هایی که تلمبار کرده ای روی هم .شده ای مثل کاغذ ی که غصه نوشته هایش را در باد می رقصاند تا شاید روزی زیر باران شسته شود.راستی بودنت با نبودنت خیلی فرق میکند.حالا که رفته ای بعد از این همه نق زدن و غرغر کردن می گویمت.نصیحتت را فقط به گوش میگیرم .تلاشم برای نپوسیدن است.راست می گفتی راکد ماندن سرآغاز گندیدن است.دیدم در این مدت...

م:در این روزهای منتهی به انتخابات گاه که در لابلای اخبار این  دنیای مجازی چرخ می زنم بعضی  نوشته ها ٬سخنرانی ها ٬خبر تحلیل ها بدجور متعجبم میکند.وبعضی کفرم را در می اورد و بعضی ناراحتم میکند....

متن:شنیدم که در جایی گفته شده و بعد ها خواندم در صفحه اخبار یکی از همین روزنامه های به زور مانده(با لحنی ملون به تبری)که جناب موسوی سوسیالیست نیست.وبعد از آن سوسیالیسم را رد کرده و بعد از ان برنامه های سالهای نخست وزیری اش را نه در قالب سوسیالیستی که به جبر زمانه و مقتضیات زمان و مکان به اجرا گذاشته.همه اینها را بی خیال شدن به آسانی اب خوردن جناب

 اما:

روشن است که کسی از جناب میر انتظار نخواهد داشت که اینگونه بگوید و اگر گفت باید تعجب کرد(سوسیالیست بودن٬دعوا بر سر این است) .کسی که خود را در قالب تنگ سیاست این زمانه جا میزند و مجبور است که چه از سر وظیفه چه از سر اجبار و چه از منظر اختیار قبول کند که خارج از این را نرود و نگوید٬نمی تواند غیر از این باشد.

کسی منتظر نیست که جناب موسوی ننگ سوسیالیست بودن را حتی برای  لحظه ای قبول کند و به تبع آن و با توجه به همه قوانین عقلی مندرج در تک تک صفحات تاریخ(چه این قوانین اخلاقی باشند چه سیاسی و چه ایدئولوژیک و چه فلسفی)هیچ سوسیالیستی هم ننگ سوسیالیست خواندن و پنداشتن  جناب موسوی را نخواهد پذیرفت(حتی برای لحظه ای).

پر رنگ تر از متن۱- :انجمن اسلامی کرمان از آقای میرحسین حمایت کرده .فارغ از هر نظر و عقیده ای در مورد درست یا غلط بودنش ٬ فقط ارزوی سرزندگی دوستان...همین و بس.بیانیه حمایت را هم در آزادزی بخوانید

متن در متن:جناب میر ٬کسی که رد می کند از سر تنفر و احساس و مقتضیات زمان و مکان (و نه از سر منطق و عقل) باید رد شد از تمام نوشته ها و کرده هایش (نه به خاطر مقابله به مثل بل به خاطر تفکرش) .قانون تلخی است.و شیرینش ان است که به جای مشعوف شدن از مناظره با احمدی نزاد یک بار هم برگردی به سنت ان سالها جناب میر...یاد فیلمها و عکسهای بهشتی و پیمان و مناظره با مارکسیستهای وطنی که میافتم عجیب کیف می کنم.

جناب میر ٬کسی که خود را کاندیدایی عدالتخواه  می خواند باید برای یک بار نسبت خود را باعدالت مشخص کند .بارها گفته اید و قبل از شما هم بسیارگفته اند اما (مثل شما)یا نتوانسته اند و یا نخواسته اند که منظور خویش را شسته و رفته بگویند.اما شما حتما بگو تا ببینیم چه در سر داری و آنچه میگویی چه تفاوت دارد با انچه از ان گریزانی.قبل از انکه خیلی دیر شود و با تیغ تیز رای٬ گوش تا گوش انچه را که ننوشته ای هم ببرند (و ببریم).

جناب میر بهتر از من میدانی این روزگار تبلیغ و تطهیر و جنجال و هیاهو به سرعت می گذرد واخرالامر نام یکی از این صندوق هم در خواهد آمد٬مثل همه این سالها.اما حتما پرسیده ای از خودت که چه شد که روزگار اینگونه شد ودر دوره قبل نام  احمدی نژاد شد رئیس .و حتما هزار و یک دلیل داری برای این سوال واما با اجازه ات یکی را هم من اضافه میکنم.عدالتخواهی حتی در شعار.آن سالهای اصلاحات را حتما به یاد می آوری جناب میر.غرق در آزادی خواهی شده بودند و به همان تناسب از یادبرده بودند عدالت را.تو اگر نامت از صندوق در آمد از یاد نبر.لطفا

 خط آزاد:۱- هیچ جا بهتر از اینجا نیست.هم تو نیستی هم آن چهره ی هزار بار کریه تر درونت.

۲- دلت میخواهد که نیست و نابود شوند این روشنفکران به قول سارتر "قلابی". زاییده خواست مردمند اما برای حاکمان پارس میکنند و دم تکان میدهند.کسی از انها نخواسته که رسالت انقلابی و یا اصلاحی به گردن بگیرند.اما دائما نق میزنند و گاها منت میگزارند..هزار نسخه را برای یک درد می پیچند.اما با هزار اما و اگر.شده اند بنیانگذار شیوه ای نوین. اصلا گور پدر این روشنفکران قلابی.

پر رنگ تر از متن ۲:طبق قوانین امریکا دولت ایالات متحده ورشکسته است.این مطلب را با مطالب خواندنی دیگر در شهیر بلاگ بخوانید.

 پر رنگ تر از متن ۳: پاک می شوی از حافظه ها در این هیاهوی بهار تصنعی.بهاری که همچنان سرما درونش را می فشارد.به غیرت هیچ کس بر نمی خورد. بودن و نبودنت برایمان فرقی ندارد.راکد مانده ایم.داریم می پوسیم.به شدت از خوی انسانی فاصله گرفته ایم٬وحشی شده ایم.بیگانه ایم از خود.تو اما راحت بخواب.فقط ببخش آنچه بر تو رفت در این چند روز به اصطلاح زندگی...بدرود دلارا...بدرود

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 | 

 

رفیقی می گفت که:

وقتی مرحوم شدیم (شدید)(انشاا...)می گذارنمون تو یه گودال تاریک.اگه در حین مردن چشمامون هم بازمونده باشه دوستان زحمت می کشن و چشمامونو می بندن که دیگه چیزی رو نبینیم ! و راحت بخوابیم(بخوابید).رو نعش مبارک هم چند خرواری خاک می ریزن که اولا اگه به احتمال ۱ به روی بینهایت زنده شدیم دیگه بیرون نیایمو ثانیا بوی گندمون(گندتون)مشام ملت رو آزار نده!تا فاتحه پر آبی رو نصیبمون کنند و هفت پشتمون مثل خودمون توی گور بلرزن.آخه دیگه مردیم(مردید). دیگه فکر نمی کنیم٬ حرف نمی زنیم٬ نمیخندیم ٬دوست نمی داریم٬عشق نمی ورزیم .... چون دیگه آدم نیستیم(نیستید).یک مرده هستیم.

راست می گفت که:

روزی صدها و هزارها بار با بی توجهی از کنار هم میگذریم بدون اینکه بدونیم در مقابل هم مسئولیم٬در برابر اشکها و لبخندهامون در برابر خوشی ها و ناخوشی هامون و در برابر زندگی  هم.روزی صدها و هزارها و میلیونها بار به حقوق اطرافیان و نااطرافیان و آشنا و غریبه و همه و همه تجاوز می کنیم اونا هم به همین ترتیب و بدون هیچگونه وجدان دردی به حقوقمون تجاوز می کنن .به زخمهای هم نمک میپاشیم٬ از هم متنفر می شیم٬آرزوی بیچارگی همدیگه رو از ته دل التماس می کنیم و بعضی وقتها تا گور با خودمون میبریم(میبرید).به راحتی هر چه تمام تر زیر بار زور میریم و به این رفتن افتخار هم مینماییم(با تمام قدرت).نه فکر می کنیم و نه معترض می شیم و نه ....هیچ٬عادت کرده ایم به بی تفاوتی به بی فکری بی فرهنگی ٬بی سیاستی٬بی عقلی٬بی شوری ٬بی شعوری.....

خیلی وقتها فقط زنده ایم در حالی که واقعا مرده ایم(مرده اید)

اون رفیق راست میگفت که :من و شما بیشتر اوقات مرده ایم!!

برای خودتون و خودمون حتما فاتحه بخونیم.

 

پر رنگ تر از متن۱:سال نو همگی مبارک٬سال اصلاح الگوی مصرف٬ سال انتخابات٬ سال گاو٬ سال....

خط آزاد:خاتمی چند روزی نامزد ریاست جمهوری شد و بعد برای اینکه اخلاق رو به دیگران یاد بده کنار رفت !!و همه چیز رو به میرحسین و شیخ سپرد.خیلی ها به او دل بسته بودن تا شاید با او یخ سیاست بشکنه و این مصیبت عظما سایه زشتش رو از سر ملت کم کنه .خیلی ها هم می خواستن با نمد سید کلاهی برای خودشون ببافن.سید خندان سفرهای تبلیغاتیش رو با شیراز آغاز کرد که ناگاه پس از استقبال خوب مردم اون دیار سیدی که چند ماه همه را معطل خودش کرده بود بیانیه انصراف داد.انصافا تصمیم به انصراف یک عمل سیاسی مثبت بود. عمل سیاسی هم به همان وزن هزینه ها وفایده ها و سبک و سنگین کردن ها.درشرایطی که اکثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی داخل به هیچ عنوان ضرورت اصلاحات را درک نکرده اند و علاوه بر ان استقلال اقتصادی و به تبع آن سیاسی حاکمیت از ملت در این دوره ۴ ساله افزایش یافته و در یک کلام شکاف دولت ملت تبدیل به گودال عمیق شده است وهمچنین در بعد بین المللی و در کنار فشارهای روزافزون سیاسی بر حاکمیت به دلیل موضوع هسته ای٬ منطقه نیز فضای جنگی به خود گرفته و میلیتاریزه شده امکان اصلاحات به شدت پایین اومده.مگر اینکه در این چند ماه اتفاق خارق العاده ای بیفته وگرنه روزگار بر همین منوال خواهد بود.حداقل برای چهارسال آینده...

البته متاسفانه!!

در  مورد شرایط ورود به انتخابات هم عباس عبدی مطلبی خوندنی نوشته که می تونید اینجا بخونید.

پر رنگ تر از متن۲:دو شعر ناب از شبنم آذر رو اینجا  بخونید..

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در چهارشنبه 19 فروردین1388 | 

 

...در مجلس ششم مطمئن نبود که اعتبارنامه اش تصویب شود.به دوستش محمود افشار گفته بود:«هنوز به مجلس نرفته ام زیرا انجمن نظارت اعتبارنامه نداده٬ می خواهم تامل کنم تا انتخاب مرا تایید کنند بعد بروم».وقتی هم که اعتبارنامه اش تصویب شد و به مجلس رفت حاضر نشد مراسم تحلیف و سوگند به سلطنت جدید را به جا آورد. در عوض در اقدامی زیرکانه و نمادین شمایل پیامبر را به مجلس تقدیم و از نمایندگان خواسته بود به احترام آن برخیزند و به ان سوگند یاد کنند.

 

...می گفت:«هر ایرانی که دیانت مند و شرافتمند است باید روی دو اصل از وطن خود دفاع کند٬ یکی از آن دو اسلامیت و دیگری وطن پرستی است...یک مسلمان حقیقی تسلیم نمی شود ٬ولی یک متجدد سطحی بی فکر را می تواند به تعارفی تسلیم کنند.

                         

..به نمایندگان توصیه کرده بود:گزارش کمیسیون نفت را بدون فوت وقت٬ که ممکن است از کیسه ملت برود و دیگر موقعی به دست نیاورید که به این خدمت ملی مفتخر و موفق شوید ٬تصویب کنید تا این بدن ضعیف  و نحیف و آن بدن دست مقطوع خود را به بدن وصل کند و  این بیچارگی و بدبختی را که به واسطه سوء سیاست «همسایه جنوبی» نصیب ملت ایران شده است رفع کند.

میدلتون سفیر انگلستان که نسبت به بقیه همدلی بیشتری با او نشان میداد ٬بعدها اذعان داشت: مذاکرات با او روز به روز طولانیتر می شد سه ساعت رقم عادی بود٬ما گاهی اوقات ۱۸ میلیون پوند روی میز داشتیم و او همیشه یک ایده وسواسی و تکراری روی یک موضوع خاص داشت٬ شرارتهای شرکت نفت.نصف مطبوعات دنیا منتظر تصمیم ما بودند و او مدام در مورد پلیدیهای شرکت نفت و کشورهای غربی و اینکه همه قدرتهای خارجی در صصد نابودی  و سرنگونی او هستند حرف می زد...

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در پنجشنبه 29 اسفند1387 | 

 

 

کمپین حمایت از آزادی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در شنبه 24 اسفند1387 | 
                                          

           حیف ...

          نصیحت بردار نیست

             خندقی کنده است برای ما                                               

              پر از لجن

                 و می خواند همگان را...

                      مستها سر صف٬از جلو نظام

                          بقیه فارغ

                          های لعنتی این استحمام اجباریست برای من و تو!!

                                          و شاید ما

                                  برای تف کردن این لحظه های لعنتی

                                          برای خشم

                                            برای اشک

                                    برای دود غلیظ این سیگار تقلبی

                                            برای این گاهشمار ایستاده از سر لج

                                                 راستی بخوان

                                           بخوان تک تک این واژه های غریب را

                                                       و اشاره کن

                                               تا ببینی معجزه روشنایی در این حضیض را

 

              اما حیف !

                            فراموش کرده بودم

                                        نصیحت بردار نیست

                                              حیف....

 

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در یکشنبه 18 اسفند1387 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی