تبليغاتX
فصل سرما

هوای این خیال من نم دارد امشب

گل   زرد   دلم تب     دارد    امشب

بهاران    رفته    و    گلها   فسرده

گل شب بو به یاد یاسمن غم دارد امشب

هق هق روح من و ذهن نمناک چنار

هر دو با هم جوشش داغ و ماتم دارد امشب

سقف نیلگون زمین لبریز از بغضی کبود

ابرک یلا قبا جود حاتم دارد امشب

اشک سردم نور را از دیده ی شمع برد

کلبه احزان من بیم و وحشت دارد امشب

رفتنت را ماه دید و با خورشید گفت

چشم تر میهمانی اشک حسرت دارد امشب

قلب این ماهی کوچک همره صیاد شد

گوییا تنگ بلورش هوا کم دارد امشب

ردپای رفتنت داغ عشقست و جنون

خاک سرد جاده های رفتنت نم دارد امشب

محمد خسروی



چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 |

قاصد

 
 

امشب خبری در راه است

ماه میگوید به سنگ قاصدی در راه است

باد طوفان صفت جنگل تاریکی و شب

اوردست با خود خبر از خواهش و تب

خبر از لغزش یک لب روی مخمل نگاه

خبر از ناز و نوازش تا واپسین دم پگاه

دل من میلرزد

ماه   و   مهتاب    فرو       میریزد

وشقایق نگران بر لب پنجره ی احساس

میمیرد.

محمد خسروی



سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 |

با تو دوباره میشود پنجره ها باز شود

نگاه گرم شاپرک به روی غنچه وا شود

رفاقت گل و تگرگ با تو پر از بهانه است

صدای نرم رازقی با تو پر از ترانه است

قاصدک خیال من به سوی نور میرود

با تو کلیم این سخن به کوه تور میرود

با تو دوباره عاشقی قصه سور میشود

این چشم بدخواه زمان دوباره کور میشود

با تو دوباره قلب من لبریز عشق است و صفاست

با تو دوباره عاشقی برای قلب من رواست

زندان تنگ  قلب من  با  تو فراغ  میشود

برای کلبه ی غمم چشم و چراغ میشود

ساحل خیس چشم من اسیر یک زورق مرگ

دست نوازشگر تو پر از شکوفه ها و برگ

با تو دوباره مست مست " مفتون این وادی هست

تا ان سوی فرداهای دور این قلب من پیش تو هست

محمد خسروی



سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 |

گلشن راز منست خرمن موهای تو

سرو باغ ارزوست این قد رعنای تو

دل اسیر دیده و دیده مشتاق نگار

ظلمت شبهای تار و زلف پر پهنای یار

اسب احساس من و گوی چوگان خیال

بوی عطر سوسن و یاد شبهای وصال

نرگس چشم تو و بوی لادن های مست

دل من در حسرت لمس گرمای یه دست

گلبن لبخند    تو     نوبر     فصل    بهار

هجرت مرغ دلم  سوی   چشمان   یار

خنجر    ابروی    تو    قلب  من را میشکافت

ان زمان که مرغ دلم سوی چشمت میشتافت

محمدخسروی

 



سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 |

گفته بودم که دلم خانه ی اغیار نیست

شمع سوخته ام را با پروانه ای کار نیست

ناوک مزگان تو قفل زندان را شکست

خاطر زیبای تو بر دل احزان نشست

کوه به کوه دریا به دریا گلعذاران امدی

با نگاهی عاشقانه زیر باران امدی

ساحل مرده دوباره با نگاهت جان گرفت

بید مجنون خیالم بوی باران را گرفت

عصمت چشم تو را چشم اهویی نداشت

بیت های شعر من مهربانویی نداشت

زهره های اسمان جشن پروین می روند

پابه پایت شاخه ها سوی نسرین میروند

ملک دلم  ر ا  به ناز   نگاهت     باختم

خانه ی عشق را روی شن ها ساختم

اول قصه ی عشق یکی بود یکی نبود

جوشش یک عاطفه روی شن های کبود

محمد خسروی



یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 |

با من بمان ای بی فریب

با من  شبگرد  غریب

با من بمان که مانده ام

در کوچه های بی نصیب

چشم تو چشمه ی شراب

قلب من اتش  و  لهیب

محبوب شبهای  وصال

قلب مرا تویی  حبیب

ناجی قلب من  بمان

قلبی که مانده بر صلیب

محمد خسروی



یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 |

 

اسلایدر

دانلود آهنگ