در فراق جمهوریت
با گذشت 29 سال از انقلاب امروز باید دید که به واقع آیا آرمانهای آن انقلاب به ثمر نشسته است یا خیر.استقلال ،آزادی ،جمهوری اسلامی به عنوان سرفصل همه مطالبات مردم ایران در سال 57 اکنون به کجا رسیده است.آیا ما اکنون کشوری مستقل هستیم؟آیا با توجه به شرایط جدید جهانی مفهوم استقلال بیش از هر واژه دیگری دچار تغیر وتغییر نشده است ؟ آیا ما اکنون ملتی آزادیم؟ بدون تردید اینها و خیلی از سوالات گفته نشده همگی مسائلی است که باید ریشه آن را در مفهوم بعدی یعنی جمهوریت جستجو کرد .بواقع اگر ما به نسبتی قابل قبول از جمهوریت برسیم می توانیم بگوییم که دارای یک حاکمیت بر پایه آزادی هستیم.
اما
انتخابات آزاد به عنوان پایه ای برای استقرار و تثبیت جمهوریت در کشور ما چقدر رعایت شده است؟حقوق شهروندان برای انتخاب شدن و انتخاب کردن به چه میزان مورد توجه قرار گرفته است؟از آراء ملت به چه اندازه صیانت می شود؟مخالفان سیاسی به چه میزان از آزادی عمل که نه،از آزادی بیان برخوردار بوده اند؟قانون اساسی به چه میزان محل رجوع است تفکیک قوابه چه اندازه رعایت می شود اینها و همه سوالاتی اینچنین اکنون بیش از هر چیز دیگری مسئله روز و شبمان که نه،برایمان عادت شده است .
اکنون
اکنون که پس از سالها فریاد اصلاح طلبی از انواع مختلفش از بنیادین و ساختاری گرفته تا شکلی و سطحی و حداقلی معجزه ای به نام احمدی نژاد متولد شده است، اکنون که پوپولیسم ویرانگر بیداد می کند تا آنجا که مسری شده و به همگان سرایت کرده است، اکنون که به غیر از عده ای خاص کس دیگری صلاحیتش رد که نه ،احراز نمی شود، اکنون که همه مخالفان و منتقدان حتی نفس کشیدنشان جرم است،اکنون که در واژه های به کار برده شده توسط جمهور!! مردم، جمهوری اسلامی جایش را به حکومت اسلامی داده است،اکنون که جمهوریت در تیررس نظامیان است،اکنون که......
اکنون باید در فراق جمهوریت سوگوار بمانیم ،با معجونی ازکاسه صبر و انتظارو سیاست ورزی و مبارزه ....
