تبليغاتX
فصل سرما

فصل سرما

ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد....
 
 
همه می خواهند1-آزادی اجتماعی به جای آزادی عده ای اندک2-استقلال اکثریت به جای اسارت اکثریت3-عدالت و برابری به جای ظلم4-حاکمیت انسانیت و کار به جای پول و ریا
پس نباید لحظه ای درنگ کرد....خورشیدخواست همگانی روزی خواهد تابید اگر در این شبها برای ستیز با تاریکی هر کدام شمعی برافروزیم...
 
 

من٬ من ٬من ٬من٬ من ٬من من من من من من من من

تو تو تو تو تو تو تو  تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو

ما !!!!!!!!!

او

همه بودیم من ٬تو  ٬ما ....او نبود٬ نبودکه نبود... بعدها زاییده شد  شد او.... سوم شخص.. سوم شخص غایب ...او آمد او به تندی آمد ...او وقتی که دیگر باران نمی بارید آمد٬خودش را تو جا زد....خودش را من جا زد ...خودش را ما صدا کرد....او یکی بود مثل من و تو اما وقتی آمد ..وقتی که من و تو ما بودیم وقتی که چشمی در انتظار تو بود..تو....وقتی که آسمان صاف بود گاهی نیمه ابری...او تو را برد و خودش را هم.... اگر چه تو نیستی...اما او هست... سوم شخص غایب هست... حالا تو نیستی اما من به او میگویم همانهایی را که هیچ وقت به تو ننگفته ام هانهایی که شایسته اوست نه تو..به او میگویم:هی او٬هی سوم شخص٬ای سوم شخص غایب٬ روزگار بر وفق مراد است؟عذاب وجدان نداری؟روزی هزاربار آرزوی مرگ نمیکنی ...صد...یک..؟اصلا؟هیچ؟خیالت حسابی تخت شده؟خاطرت جمع جمع است؟ تیغ تو حسابی بران است.شمشیر فولادینت را در نیام نمیکنی؟به هیچ رحم نمیکنی هدف تو مقدس است؟ما همه ابلهیم؟تو دانایی؟دانای کل؟باید قبول کنیم؟ اگر نکنیم؟؟تو پیروزی؟؟پیروز مطلق کودکان کاوه هم حریفت نمی شوند؟همه تو را دوست دارند؟من نه؟ما نه؟سوم شخص غایب؟او هست ما هم هستیم تو هم هستی؟او تو را دوست دارد..فقط اوست که تو را می خواند..و ما ...و ما... و ما.....ما قربانیان یک دوست داشتنیم.قربانی دوست داشتن سوم شخص غایب

راستی چه کسی او را دوست داشت؟تو ؟؟تو ؟؟؟تو؟؟؟تو که دیگر نیستی؟؟؟اگر تو او را دوست داشتی که الان بودی...من؟ من؟ من؟ من؟؟؟؟اگر دوست داشتم که با تو نبودم با تو نمی چرخیدم با تو ما نمی شدم؟؟پس چه کسی بود؟او فقط او؟؟


تقدیب به همگان :

راه‌به‌راه
چپ
راست
رژه مي‌روند وُ
نمي‌گذارند حواس من پرتِ دوست‌داشتن شود.

سكوت كوچه
ساعت شش‌و‌نيم صبح
صداي پاي دختر همسايه.

بايد جا‌گذاشته باشند
نمي‌لرزد؟
خيابان كه مي‌لرزد.
حواس من
دست و دل سربازها
زير طبل بزرگ.

گاهي سايه‌اي پيدا مي‌شود
به‌جاي ديدن دختران همسايه‌
باروت و چاشني مي‌بندد به‌خودش
و مي‌زند به صف سربازها!
گردباد؛
سايه و سربازها
گم
مي‌شو‌ند.

دل‌ام براي خودم مي‌سوزد
براي سربازها،
و آن سايه.

اوه!
ساعت هشت صبح است
دختر همسايه
بايد رسيده باشد به مدرسه.

پ.ن:این شعر نوشته علیرضا کرمانی است.برای خودش سروده و برای سربازها..خبری از او نیست.فقط  گهگاه صدایش را از رادیو  شنیدن مایه آسایش است.راستی خوب شد که رفتی علیرضا وگرنه غم تو هم به غم ها اضافه می شد.

 


میروم...به قول علیرضا سرخوش و کولی وار٬راهی کویرم... باز کویر.... باز نگاههای تند.....آفتاب تابان و سوزان.... مهتاب بی شرم و حیا....ستارگان سوسو ....خشم های آنی...لبخندهای همیشگی ...

 

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در جمعه 30 مرداد1388 | 

 

 

            دستی به سپيدی روز

           پنجره را گشود

           سرما و سوز

           دار

          بر پلک های من نشست

          کنون

         خاکستر شب را

         باد

        در کوچه می برد.....

                                        خسرو گلسرخی

نوشته شده توسط سید حمید حسینی |  در سه شنبه 13 مرداد1388 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی